فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
192
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
مىخوانم . گفت از بهر خدا مخوان گر تو قرآن برين نمط خوانى * ببرى رونق مسلمانى » حكايت دوم از اين قرار است : « مردى را چشم درد برخاست ، پيش بيطار رفت كه دوا كن . بيطار از آنچه در چشم چارپاى مىكنند در ديدهء او كشيد و كور شد . حكومت به داور بردند . گفت : بر او هيچ تاوان نيست ؛ اگر اين خر نبودى ، پيش بيطار نرفتى . مقصود از اين سخن آن است تا بدانى كه هر آنكه ناآزموده را كار بزرگ فرمايد ، با آنكه ندامت برد ، به نزديك خردمندان به خفت رأى منسوب گردد . ندهد هوشمند روشن راى * به فرومايه كارهاى خطير بورياباف اگرچه بافندهست * نبرندش به كارگاه حرير » مردم ايران هرگز از گفتوگو دربارهء انديشههاى سعدى ملول نمىشوند و اين طور به نظر مىرسد كه امروز نسبت به سنى بودن او تعصب كمترى نشان مىدهند . سعدى به خاطر سرودن اشعار كوتاهش بود كه « بلبل ايران » لقب گرفت . مثال زير از ترجمه ايستويك « 1 » اقتباس گرديده است : « ديدم گل تازه چند دسته * بر گنبدى از گياه رسته گفتم چه بود گياه ناچيز * تا در صف گل نشيند او نيز بگريست گياه و گفت خاموش * صحبت نكند كرم فراموش گر نيست جمال و رنگ و بويم * آخر نه گياه باغ اويم » زيباترين و دوستداشتنىترين اشعار سعدى از نظر مردم شيراز ابيات زير است : « يكى به حكم نظر پاى در گلستان نه * كه پايمال كنى ارغوان و ياسمنش خوشا تفرج نوروز خاصه در شيراز * كه بركند دل مرد مسافر از وطنش » سعدى مانند اغلب شعرا طبعى متغير داشت ؛ گرچه شيراز را با شور و اشتياق فراوان
--> ( 1 ) . Eastwick